دلم دیگر به زندگی گرم نیست
مادر می‌گوید : باید کمی به خودت برسی !
اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو می‌رسم ؟!


خیلی وقته که برای دیدن تو ، اول باید چشمهایم را ببندم …


خنده های زورکی ام را باور نکنید
من بدون گریه میمیرم …